تبلیغات

ابزار وبلاگ

در گروه دنیای دهمی و نهمی ها عضو شوید و در گروه مشکلات خود را ارائه دهید و همچنین چت کنید
جهت عضویت در گروه کلیک کنید
هر مشکلی یا درخواست نمونه سوالی یا سوالی دارید عضو گروه دنیای دهمی ها شوید
جهت عضویت در گروه کلیک کنید
وبلاگ دهم - شعر موش و گربه

وبلاگ دهم - شعر موش و گربه

محل نمایش تبلیغات شما محل نمایش تبلیغات شما



موشکی اندر زمینی لانه داشت * آن طرف تر گربه ای هم خانه داشت

روزگاری بین آن دو جنگ بود * گر یکی خوش آن یکی دلتنگ بود

کینه ها و دشمنی شان بی شمار * گربه در دنبال و او هی در فرار

از قضا روزی بلا آمد پدید * این چنین بد بد بلایی کس ندید

شاد و خندان موشک از ره می گذشت * بی خبر از دشمنان در سیر و گشت

گربه را افتاده او در دام دید * روزگارش را دمی بر کام دی




بقیه در ادامه مطلب..............



عضو کانال تلگرام ما باشید از مطالب مهم و اساسی کانال بهره ببرید مانند نمونه سوال امتحانی و درسی و سرگرمی ها و آموزش ها  زود باش کلیک کن.



موشکی اندر زمینی لانه داشت * آن طرف تر گربه ای هم خانه داشت

روزگاری بین آن دو جنگ بود * گر یکی خوش آن یکی دلتنگ بود

کینه ها و دشمنی شان بی شمار * گربه در دنبال و او هی در فرار

از قضا روزی بلا آمد پدید * این چنین بد بد بلایی کس ندید

شاد و خندان موشک از ره می گذشت * بی خبر از دشمنان در سیر و گشت

گربه را افتاده او در دام دید * روزگارش را دمی بر کام دید

خنده زد بر دشمنش شادی نمود * کین زمان شادی ز ما یادی نمود

دست می زد،پای می کوبید او * طعنه می زد گربه را با های و هو

ناگهان چشمش به جغدی خیره شد * روز روشن در نگاهش تیره شد

بر درختی در کمین بنشسته بود * منتظر تا بر سرش آید فرود

طفلکی از ترس خود سرما گرفت * دست و پایش لرز و جنبش ها گرفت

خواست تا با این بلا کاری کند * تا که جان را زین خطر یاری کند

فکر برگشتن نمود اما عجب * دید راسو بسته راهش از عقب

پشت دستش زد به دندان لب گزید * کین چنین بد بد بلایی کس ندید

اختیار از دست و پایش شد رها * نقد جانش را ندید او پر بها

الوداع کرد آن زمان با زندگی * گفت عقلش کن تامل اندکی

سر تکانید و به خود آمد،بگفت * غیر مردن چاره ای باید بجست

لحظه ای از عقل خود یاری گرفت * نقشه ای زد تا که دلداری گرفت

گفت دیگر کارم از درمان گذشت * داغ باید درد را چون آن گذشت

بسته راهم دشمن دیرینه ام * آن که در دل دارد او صد کینه ام

گر چنین در جای خود ساکن شوم * شام جغدی را غذا ممکن شوم

ور بگردم راه پس گیرم به پیش * می کشد راسو مرا در کام خویش

از زمین و آسمان در حلقه ام * بر کدامین دشمنم گردن نهم

زین حریفان گربه ام مامن تر است * زان که او با دشمنان دشمن تر است

آن کلاه دشمنی را باد برد * سر شکستنهای هم از یاد برد

مهربان شد با حریفش پیش رفت * رو به سوی سرنوشت خویش رفت

با سلام و صد ادب نزدیک شد * رنگ و رویش گو که او در دیگ شد

با زبانی الکن و لرزان چو چنگ * گفت ما را خوش دلی باید نه جنگ

ای مرا بدتر ز سگ ها گربه را * باز کش بر دیده هایت سرمه را

کین محبت از چرا باشد مرا  * خود چه  باشد مصلحت با دد مرا

سرنوشتم در بدی رسوا شده * جغد کور اکنون قوی بینا شده

در به رویم بسته آن راسوی پیر * بر جوانی مثل من گشته دلیر

گر نداری باورم نظّاره کن * کج اگر دیدی تو تنم را پاره کن

چون جمال صدق او را گربه دید * جغد و راسو را در آن میدان بدید

گفت اکنون در امانی از شکار*می پذیرم مصلحت دل خوش بدار

زآنچه باید کرد تعبیری نما* بهره آگاهیم تفسیری نما

این چنینش گفت موشک ماجرا*نیک دارم میزبانی کن مرا

چون رسیدم نزد تو حالم بپرس*از فراق سالیان سالم بپرس

تا که آن راسو و جغد حیله بند*پاکشان و پرزنان ترکم کنند

چون ببینم دشمنان را ناامید*بعد از آن بند تو را خواهم برید

آنچه باید بین آن دو گفته شد*بر عمل آمد زبان ها بسته شد

موش رفت و گربه اش در بر گرفت*بوسه زد چون کودکان بر سر گرفت

مدتی این گونه هم بازی شدند*تا که از هم خوش دل و راضی شدند

خیره گشتد از تعجب آن دو تا * ما ندیدیم این چنین وا حیرتا

یک زمانی دیده بر آن دوختند * وز غذای رفته شان می سوختند

چون نشستن در کمین سودی نداشت * و آنچه در سرد بودشان بودی نداشت

جغد پر زد ز آن مکان پرواز کرد * آن یکی هم بند پایش باز کرد

آن مکان از دشمنی ها پاک شد * موش ترسو ظاهرا بی باک شد

وقت آن شد گربه را از بند خویش * او رهاند تا کند سوگند خویش

گربه کز بی طاقتی در رنج بود * از برایش موش هم چون گنج بود

مدتی بگذشت او کاری نکرد*دلشکسته گربه را یاری نکرد

کاسه ی صبرش شکست و ریز شد*خشم و نفرت از دلش لبریز شد

گفت اگر بد عهد و پیمانی کنی*بی وفا گردی و نادانی کنی

چون رها گردم سزایت با من است*بی وفایان را جهنم موطن است

ار بمیرم،زیر پای شه پسر*پوست گردم یا که آویزان به در

انتقام از تو می گیرد فلک*خود همین باشد مکافات کلک

گفت موشک بی وفایی چون کنم*دل اگر خواهد زتن بیرون کنم

آن کسی کز نا کسی بلوا کند*روزگارش بی گمان رسوا کند

من مطیع عهد خود هستم هنوز*اینکه بینی قاصرم مستم هنوز

از چه مستم؟ز آن جهت کز دشمنان*وارهیدم ترس من رفت از میان

می بُرم اکنون به دندان هر چه هست*بسته آن را کآدمی محکم به دست

آنِ واحد هر چه بود از هم درید*قلب گربه جان گرفت از نو تپید

موش کز احوال او غافل نبود*از بریدن دست او کوته نمود

یک دو بندی آن میان باقی گذاشت*چون که ز آن دو ضامنی دیگر نداشت

گفت کامشب را تحمل می کنیم*در دل خود خار ها را گل می کنیم

صیر باید تا که گردد پخته خام*رمز آزادی همین باشد ز دام

مصلحت دیدند و آن شب بی نوا*چشم گربه خیره بود اندر هوا

صبح روشن تا گرفت از شب حجاب*گربه اش بیدار کرد او را ز خواب

موش رفتش دست و پایی زد به آب*دانه ای صبحانه خورد او بی شتاب

گربه گفتش هان برس فریاد من*تو مگر غاقل شدی از یاد من؟

موش چون از دانه خوردن سیر شد*گفت کان قاتل نیامد دیر شد

او از این احوال کم کم خسته شد*گربه هم افسرده و پُرغُصه شد

صحبت از صیاد بود و از شکار*ناگهان شد سایه ی او آشکار

موش دام گربه را از هم درید*گربه هم یک باره از جایش پرید

آن یکی شد توی سوراخی نهان*از وفاداری بماند او در امان

شد رها آن گربه ی برگشته بخت*لنگ لنگان رفت بالای درخت

کس ندید اینگونه آن بی چاره را*با تعجب دام از هم پاره را

خیره خیره با نگاه بی قرار*گفت آن صیاد وای از روزگار

آن جوانک یر لب نجوا کنان*رفت سوی خانه چون دیوانگان

بعد عمری رنج و سختی یا ربا!*شد تمام این قصه ی پر ماجرا


پایان 


شاعر : دبیر ادبیات بندرترکمن آقای سلاخی




مطالب مرتبط
جمعه 29 آبان 1394 - 10:05 ق.ظ
نویسنده :
ادامه مطلب
موضوع : سرگرمی،
نظرات
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.