به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

وبلاگ دهم - شعر موش و گربه

درباره وبلاگ

دنیای دهم در سال 1394 فعالیت خود را در خصوص آموزش آغاز کرد و همچنان در حال ارائه مطالب آموزشی خود میباشد
مدیر وبلاگ : YASH

شعر موش و گربه
موضوع : سرگرمی،




موشکی اندر زمینی لانه داشت * آن طرف تر گربه ای هم خانه داشت

روزگاری بین آن دو جنگ بود * گر یکی خوش آن یکی دلتنگ بود

کینه ها و دشمنی شان بی شمار * گربه در دنبال و او هی در فرار

از قضا روزی بلا آمد پدید * این چنین بد بد بلایی کس ندید

شاد و خندان موشک از ره می گذشت * بی خبر از دشمنان در سیر و گشت

گربه را افتاده او در دام دید * روزگارش را دمی بر کام دی




بقیه در ادامه مطلب..............



عضو کانال تلگرام ما باشید از مطالب مهم و اساسی کانال بهره ببرید مانند نمونه سوال امتحانی و درسی و سرگرمی ها و آموزش ها  زود باش کلیک کن.



موشکی اندر زمینی لانه داشت * آن طرف تر گربه ای هم خانه داشت

روزگاری بین آن دو جنگ بود * گر یکی خوش آن یکی دلتنگ بود

کینه ها و دشمنی شان بی شمار * گربه در دنبال و او هی در فرار

از قضا روزی بلا آمد پدید * این چنین بد بد بلایی کس ندید

شاد و خندان موشک از ره می گذشت * بی خبر از دشمنان در سیر و گشت

گربه را افتاده او در دام دید * روزگارش را دمی بر کام دید

خنده زد بر دشمنش شادی نمود * کین زمان شادی ز ما یادی نمود

دست می زد،پای می کوبید او * طعنه می زد گربه را با های و هو

ناگهان چشمش به جغدی خیره شد * روز روشن در نگاهش تیره شد

بر درختی در کمین بنشسته بود * منتظر تا بر سرش آید فرود

طفلکی از ترس خود سرما گرفت * دست و پایش لرز و جنبش ها گرفت

خواست تا با این بلا کاری کند * تا که جان را زین خطر یاری کند

فکر برگشتن نمود اما عجب * دید راسو بسته راهش از عقب

پشت دستش زد به دندان لب گزید * کین چنین بد بد بلایی کس ندید

اختیار از دست و پایش شد رها * نقد جانش را ندید او پر بها

الوداع کرد آن زمان با زندگی * گفت عقلش کن تامل اندکی

سر تکانید و به خود آمد،بگفت * غیر مردن چاره ای باید بجست

لحظه ای از عقل خود یاری گرفت * نقشه ای زد تا که دلداری گرفت

گفت دیگر کارم از درمان گذشت * داغ باید درد را چون آن گذشت

بسته راهم دشمن دیرینه ام * آن که در دل دارد او صد کینه ام

گر چنین در جای خود ساکن شوم * شام جغدی را غذا ممکن شوم

ور بگردم راه پس گیرم به پیش * می کشد راسو مرا در کام خویش

از زمین و آسمان در حلقه ام * بر کدامین دشمنم گردن نهم

زین حریفان گربه ام مامن تر است * زان که او با دشمنان دشمن تر است

آن کلاه دشمنی را باد برد * سر شکستنهای هم از یاد برد

مهربان شد با حریفش پیش رفت * رو به سوی سرنوشت خویش رفت

با سلام و صد ادب نزدیک شد * رنگ و رویش گو که او در دیگ شد

با زبانی الکن و لرزان چو چنگ * گفت ما را خوش دلی باید نه جنگ

ای مرا بدتر ز سگ ها گربه را * باز کش بر دیده هایت سرمه را

کین محبت از چرا باشد مرا  * خود چه  باشد مصلحت با دد مرا

سرنوشتم در بدی رسوا شده * جغد کور اکنون قوی بینا شده

در به رویم بسته آن راسوی پیر * بر جوانی مثل من گشته دلیر

گر نداری باورم نظّاره کن * کج اگر دیدی تو تنم را پاره کن

چون جمال صدق او را گربه دید * جغد و راسو را در آن میدان بدید

گفت اکنون در امانی از شکار*می پذیرم مصلحت دل خوش بدار

زآنچه باید کرد تعبیری نما* بهره آگاهیم تفسیری نما

این چنینش گفت موشک ماجرا*نیک دارم میزبانی کن مرا

چون رسیدم نزد تو حالم بپرس*از فراق سالیان سالم بپرس

تا که آن راسو و جغد حیله بند*پاکشان و پرزنان ترکم کنند

چون ببینم دشمنان را ناامید*بعد از آن بند تو را خواهم برید

آنچه باید بین آن دو گفته شد*بر عمل آمد زبان ها بسته شد

موش رفت و گربه اش در بر گرفت*بوسه زد چون کودکان بر سر گرفت

مدتی این گونه هم بازی شدند*تا که از هم خوش دل و راضی شدند

خیره گشتد از تعجب آن دو تا * ما ندیدیم این چنین وا حیرتا

یک زمانی دیده بر آن دوختند * وز غذای رفته شان می سوختند

چون نشستن در کمین سودی نداشت * و آنچه در سرد بودشان بودی نداشت

جغد پر زد ز آن مکان پرواز کرد * آن یکی هم بند پایش باز کرد

آن مکان از دشمنی ها پاک شد * موش ترسو ظاهرا بی باک شد

وقت آن شد گربه را از بند خویش * او رهاند تا کند سوگند خویش

گربه کز بی طاقتی در رنج بود * از برایش موش هم چون گنج بود

مدتی بگذشت او کاری نکرد*دلشکسته گربه را یاری نکرد

کاسه ی صبرش شکست و ریز شد*خشم و نفرت از دلش لبریز شد

گفت اگر بد عهد و پیمانی کنی*بی وفا گردی و نادانی کنی

چون رها گردم سزایت با من است*بی وفایان را جهنم موطن است

ار بمیرم،زیر پای شه پسر*پوست گردم یا که آویزان به در

انتقام از تو می گیرد فلک*خود همین باشد مکافات کلک

گفت موشک بی وفایی چون کنم*دل اگر خواهد زتن بیرون کنم

آن کسی کز نا کسی بلوا کند*روزگارش بی گمان رسوا کند

من مطیع عهد خود هستم هنوز*اینکه بینی قاصرم مستم هنوز

از چه مستم؟ز آن جهت کز دشمنان*وارهیدم ترس من رفت از میان

می بُرم اکنون به دندان هر چه هست*بسته آن را کآدمی محکم به دست

آنِ واحد هر چه بود از هم درید*قلب گربه جان گرفت از نو تپید

موش کز احوال او غافل نبود*از بریدن دست او کوته نمود

یک دو بندی آن میان باقی گذاشت*چون که ز آن دو ضامنی دیگر نداشت

گفت کامشب را تحمل می کنیم*در دل خود خار ها را گل می کنیم

صیر باید تا که گردد پخته خام*رمز آزادی همین باشد ز دام

مصلحت دیدند و آن شب بی نوا*چشم گربه خیره بود اندر هوا

صبح روشن تا گرفت از شب حجاب*گربه اش بیدار کرد او را ز خواب

موش رفتش دست و پایی زد به آب*دانه ای صبحانه خورد او بی شتاب

گربه گفتش هان برس فریاد من*تو مگر غاقل شدی از یاد من؟

موش چون از دانه خوردن سیر شد*گفت کان قاتل نیامد دیر شد

او از این احوال کم کم خسته شد*گربه هم افسرده و پُرغُصه شد

صحبت از صیاد بود و از شکار*ناگهان شد سایه ی او آشکار

موش دام گربه را از هم درید*گربه هم یک باره از جایش پرید

آن یکی شد توی سوراخی نهان*از وفاداری بماند او در امان

شد رها آن گربه ی برگشته بخت*لنگ لنگان رفت بالای درخت

کس ندید اینگونه آن بی چاره را*با تعجب دام از هم پاره را

خیره خیره با نگاه بی قرار*گفت آن صیاد وای از روزگار

آن جوانک یر لب نجوا کنان*رفت سوی خانه چون دیوانگان

بعد عمری رنج و سختی یا ربا!*شد تمام این قصه ی پر ماجرا


پایان 


شاعر : دبیر ادبیات بندرترکمن آقای سلاخی




مطالب مرتبط :
نظرات
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.